خرید بک لینک

با یکی از پرستارا دوست شدم. خیلی هوامو داشت. زیاد حرف نمی زد اما مهرشو کاملا حس می کردم. دختر به این کم حرفی فقط ساناز رو دیده بودم. اسمش مینو بود. از اسم مینو خیلی خوشم میاد.

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اسفند ۱۳۹۵ساعت 17:54 توسط سپیده |

برچسب: نویسنده: مریم مهدوی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 1:18

بابا برام یه کیت آموزشی الکترونیکی خریده با یه هویه ی چهل وات با دسته ی چوبی. کلی هم سیم لحیم بهم داد و نشست با حوصله برام توضیح داد چجوری با هویه و لحیم کار کنم. دو تا مقاومت لحیم کردم. خیلی کیف داشت. از بچگی از برق و لامپ و باتری خوشم میومد. بابا و مامان خیلی تلاش می کنن بهم خوش بگذره و تو فکر فر

برچسب: نویسنده: مریم مهدوی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 1:18

گاهی وقت ها که شاید حتی یک دقیقه بیشتر طول نکشه آدم حس می کنه وقتشه یه کم فکر کنه. بسنجه ببینه چی ارزش چی رو داره. وزن کنه. به قول راسل یه کم حکمت یاد بگیره. تعریف راسل رو از حکمت دوست دارم. میگه حکمت یعنی این که بفهمی چه چیزهایی در یک قضیه موثر هستند و وزن هر کدوم چقدره. بعضی خبرها هستن که شاید او

برچسب: نویسنده: مریم مهدوی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 1:18

+ «قضیه جدیه!»

در مورد مسایلی که به خودم مربوط میشه این دو واژه هیچ وقت تو کَتم نرفته. من در مورد خودم هیچ چیز رو جدی نمی گیرم. مهم نیست. چیزی مهم نیست.

+ السا جان یه بار بهت یه فیلم پیشنهاد دادم و متاسفانه خوشت نیومد اما اگر دوست داشتی این یکی رو ببین. شاید هم دیده باشی:

Spring, Summer, Fall, Winter and Spring

من خوشم اومد.

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 22:35 توسط سپیده |

برچسب: نویسنده: مریم مهدوی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 1:18

صفحه بندی